مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
706
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> وداد ومحبت بر آن انديشه رفته است كه دخترى از آن حضرت را به سراى داشته باشد وأمير المؤمنين عليه السلام نيز به سبب آن مطالب كه خود مىدانسته ، پذيرفتار شده است . واين خبر با آنچه نوشتهاند ، آن دختر چهار سأله بود وعمر بر زانو بنشاندش ، توافق مىجويد ونيز با آن خبر كه رسول ملك روم از جناب امّ كلثوم در مجلس يزيد به طور غيبت وحكايت سخن كرد ، ارتباطي تواند گرفت ونيز امكاني بعيد دارد كه عمر بن خطاب از نخست جناب امّ كلثوم دختر فاطمه سلام اللَّه عليهما را به سراى آورده باشد وآن حضرت وفات كرده وپس از وى ، اين دختر ديگر را كه امّ كلثوم صغرى باشد ، در نكاح آورده است وزيد ورقيه از وى پديد شده باشند وبعد از عمر ، شوى ديگر كرده باشد . وآن وقت اين اخبار به جمله توافق پذيرد : هم مقصود عمر كه پيوند با رسول خداى صلى الله عليه وآله را آرزومند بود به جاى آمده باشد ، وهم آن خبر كه فرمود : « إنّ ذلك فرج غصبناه » درست شود وهم آنچه گفتهاند ، صغيره بود وصحت يابد ونيز خبر رسول ملك روم با جناب امّ كلثوم درست آيد . واينكه علماى شيعي گويند : وقوع اين امر به صحت نشايد وامّ كلثوم به سراى كسى نرفت واگر در ظاهر برفت ، در باطن نبود ، واگر رسول خداى صلى الله عليه وآله دو دختر خويش به عثمان تزويج فرمود ، از آن بود كه در آن وقت در ظاهر مخالف نبود ؛ لكن ديگران مخالف شدند وبرخلاف حكم رسول رفتار كردند . از اين روى امر مناكحت با حكم شريعت سازگار نيست . اينگونه مقدمات وتقرير عناوين را شايد چندان لزومى نرود ؛ چه أمير المؤمنين عليه السلام با آن شكايتها وشكوه كه در امر خلافت وبطلان حق خويش كه سرآمد جمله مفاسد ومخالفتهاست ، مىفرمود با اين مردم مجالس ومعاشر ومصاحب مىگشت ودر امورات وارده وحروب به مشورت آن حضرت كار مىكردند وآن حضرت به آنچه صواب بود ، راهنمايى مىفرمود . پس اگر مناكحتى روى داده باشد ، آن حضرت خود بهتر داند وبه مفاسد ومصالح أمور وحدود دين واحكام شريعت عالم حاكم است واز اين جمله افزون مقام جلالت وامانت وديانت وفضيلت آن حضرت از آن برتر است كه اگر در اين امر اقدام نمىفرمود ، ببايست آن حضرت را به پارهء تهديدات كه نه درخور آن حضرت ونه محل قبول احدى از آحاد آن عصر است ، تهديد كنند تا به ناچار از روى اضطرار قبول فرمايد . يا عمر با آن احتياط ومراعاة قوانين شرع چگونه با چون ابن عباس مردى مطاع وفقيه آنگونه پيام كه هيچگونه شايسته نبود ، به آن حضرت مىگذاشت 7 وآن تهديد مىفرستاد وأمير المؤمنين عليه السلام آن كس نبود كه اگر جمله آفرينش در حضرتش از در ستيز وتهويل درآيند ، به چيزى بشمرد ؛ مگر نه آن بود كه چون خواستند بر زوجهاش حضرت صديقه كبرى نماز بگذارند ، آنگونه معاملت بنمود كه مرگ را معاينت كردند وبه متاركت رفتند . ودر رسالهء صَبّان مسطور است : مقتضى احتياط اين است كه هركس كه به رسول خداى صلى الله عليه وآله از حيثيت قرابت منسوب باشد ، محبوب ومحترم بدارند . اگر چند در نسبش مطعون باشد ؛ چه بطلان طعن و -